X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:43

گفتم به برفها که  نشستند بر تنت

من راضیم به بوسه ای از شال گردنت


دارند رد پای مرا پاک میکنند

این ابرهای مست تو و راه رفتنت


باید تمام عمرببارند بعد از این

هر فصل سال روی زمستان دامنت


دیگر کلاغها همگی کوچ میکنند

تا چشم های قهوه ای سرد روشنت


*****

من ماندم و سپیدی یک شهر بعد تو

با برفها که جای من از شال گردنت....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo