X
تبلیغات
شیکسون
پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 13:18

تقصیر من ،حرفت قبول، اما تحمل کن،جز من اگر دیوانه ای توی جهانت نیست

با فاگیر بهتری هم امتحانش کن ،این روزها بخت کسی در استکانت نیست

از استکانت اولین جرعه ... نه کافی نیست ، امشب تمام بطری ودکا برای توست

بالا بیاور کل هستی را در ارامش ،فهمیده ای فریادرس در آسمانت نیست

حیران ترین انسان تاریخی ولی کم نیست ،مانند ما مجبور در این شهر بی فرجام

جز پیکر بی روح مرد هرشبت دیگر،جایی برای دستهای مهربانت نیست

بر اسمانی پر ستاره چشم میبندی ، یک رهگذر در اسمانت نیست میبینی

چه ارزوهایی که در خود دفنشان کردی ، دنبال دار دیگری در کهکشانت نیست

امشب کنار پاکت سیگار خوابیدم ، از من گذشتن ، رفتنت را امتحان کردی

عادت کن این دیوانه جزئی از عذاب توست ، جز رنج برگشتن به من در امتحانت نیست

چندی تحمل کن عذاب بودنم را و ، شهر شلوغ لعنتی را در کنار من

یک روز خواهی رفت ،خواهی رفت ،خواهی رفت، جز سنگ قبر کوچکی جایی نشانت نیست

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 20:59

کز کنم در خودم به خاطره ای _ منم خاطرات جا مانده

مست دریای چشم های تو است  ـ معجزاتی که در عصا مانده

میسراید مرا برای خودم ـ تا بخواند تو را به اندوهی

از شب بی تو و فقط سیگار - غم خش دار در صدا مانده

با خدا حرف میزنم گاهی ـ با خدایی که بودنش کافیست

غرق تنهایی است تنهاییش - مرد مفلوک بی خدا مانده

میدوی در نگاه مغرورم ـ وقت مردن چقدر نزدیک است

انطرف اهویی به خود میگفت - ببر پیر از شکار جامانده

****

جنگل بی تو خاطرات مرا ـ گرم تکرار میکند زیرا

باد امد باد امد،درختها رفتند  ـ روسری تو در هوا مانده

****

امیراحسان دولت آبادی 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 06:45

نعش سنگین مرد غمگینی ، گوشه ای از اتاق می افتد

بعد مشروب و گریه و سیگار ، غزلی اتفاق می افتد

از نگاهی که مانده در چشمت ، امتداد نبودنت جاری ست

چشم هایت مرا نمیفهمند ، عکسی از روی طاق می افتد

باغبان تاجر است میفهمی ؟ چوب تنها درآمدش ... روزی

کاج پیری که غیرت باغ است ، عاقبت توی باغ می افتد...

 قارقارش صدای رفتن توست ، که مرا میکشد به ویرانی

از پدر یک دولول مانده فقط ... زوزه ای و کلاغ می افتد

****

از پدر یک دولول مانده فقط ، که مرا میکشد به سمت خودش

که مرا میکشد به سمت عدم ، عاقبت اتفاق ....می افتد

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 15:53

بودنت شهر را به هم میریخت،گشت ارشاد عاشقت شده بود

در عروسی ، عروس دق میکرد، باز داماد عاشقت شده بود

داشت تهران تو را صدا میزد ، گریه های گدای مترو نبود؟

که تورا دید پول هایش ریخت ، مرد معتاد! عاشقت شده بود!!

دزد امد که خانه را ... اما ، عکس تو روی طاق بود و تمام

هی نشست و نگاه،گریه،نگاه ، رفت بر باد عاشقت شده بود

سالها قبل تو ، تورا میخواند ، در صدای گرفته ی زیباش

صالها قبل تو،تو را... شاید، بغض فرهاد عاشقت بود؟

****

من رقیب تمام دنیایم ، کل هستی برات میمیرد

هرکسی خواست طعنه ای بزند ، یادش افتاد عاشقت شده بود

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 23:12

آبی چشمت نقشی از یک رود بیمار است

رودی که نعشم را به دستانت بدهکار است


باید به او خندید و با عشقش مدارا کرد

با خواجه ای که عاشق زیبای دربار است!!


گاهی تمام انچه میخواهی کنارت هست

گاهی تمام زندگی یک بسته سیگار است!!


امشب ونک را تاخود تجریش میرقصم 

با هرکه در چشمان بی دردت گرفتار است


دیروز مویت زرد بود امروز میبینم

مشکی مویت در غم مردی عزا دار است


هر شب میان تخت خوابت خواب میبیند

مردی که جسمت را به آغوشش بدهکار است

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 17 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 19:31

رفتی از خنده های من شاید ، سهم مرد مقدرت نشوی

آمدی عاشقانه زن باشی ، عاقبت مثل مادرت نشوی

برلبانت انار جاری بود ، برلبانت ... که آرزویم بود

خواستی بوسه ای شوی باعشق ،مثل زن های کشورت نشوی

پدرت عاشق پسرها بود ، دخترش را ولی نمیفهمید

قلدر خانه میشدی گاهی، تا کنیز برادرت نشوی

من فقط عاشقت شدم اما ، تو دلت را به من نمیدادی

فکر کردی کنار من مثل ،قصه هایی که در سرت ... نشوی

عاقبت مادرت رهایت کرد ،پدرت باز سیلی اش را زد

نفرتت درلباس عقد نمرد ، خواستی رام همسرت نشوی

شعله میزد تنت درون لباس، عاقبت نفرتت به بار نشست

سوختی در کنار من تا که ، سهم مرد مقدرت نشوی

....

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:48

شب پرسه های حسرت و سیگار و دود و برف ...

اصلا کسی شبیه من و تو نبود و برف...

تشییع میشدم به سر انجام تلخ خویش

نعش شناوری که به دستان رود و برف...

شیرین تر از تمامی تن ها و بوسه هاست

پک های ناگهانی سیگار و دود و برف ...

****

یک شاهکار واقعی از رنگ میشدی

ان روسری ابی سرد و کبود وبرف...

****

شاید دوباره یاد من افتاده بود که

یک شب تمام پنجره ها را گشود و برف...

...
امیراحسان دولت آبادی 
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:01

خواب پاییز است و تکرار خبرها بر تنم


ماجرای بوسه ی تلخ تبرها بر تنم


برف بکری در سکوت شهرم و میترسم از 


ازدحام ردپای رهگذر ها بر تنم 


نعش شاهی مرده در سرداب قصری هولناک


مانده جای زخم شمشیر پسرها بر تنم


جاده ای متروکه در نزدیکی ازاد راه


خاطراتی مانده از حجم سفر ها بر تنم


گرچه تنها زیستم اما پس از مرگم شدم


تخت خوابی که شبانه جانورها بر تنم...


فکر میکردم که نام توست انچه میکند


خالکوبی غم انگیز تبرها بر تنم

****

امیراحسان دولت آبادی

 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 22 دی‌ماه سال 1393 ساعت 15:39

تور صیاد پیر خالی ماند – فایقش را به ناکجا بردند


برکه را در لجن رها کردند- ماهیش را غریبه ها بردند


چشم مادربزرگ خیره شده – به کلاغی که در حیاط نشست


به کلاغی سالها با هم – قصه  را تا به انتها بردند


خسته از مقصدی که پیدا نیست – کلبه ای ساخت گوشه ای خلوت


از سفر خسته بود جا ماند از – راهیانی که جاده را بردند


توی یک قبر کوچک و ارام - سخت در گیر زندگی هستند


کودکانی که اول قصه – پی به به پایان ماجرا بردند


میکشی ماشه را میخندی – میکشی ماشه را و گریانی


در سرت داد میزند مردی – اخرین تیر را چرا بردند

****

امیراحسان دولت آبادی


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393 ساعت 08:15

درون کافه نشستن بدون با خویش – که دست مرگ نیابد تو را و جابخورد


کنار من بنشیند بدون تو لختی – و قهوه ای که برای تو بود را بخورد


و شعر های من اما برای تو شوخیسیت – و چشم هام که حتی به خنده ای  قانع


ولی همیشه غزل هام با تو اند اری – که جسم خسته ات از دردهام تا بخورد


بدون تو همه سن غبارالود است – که نیستی که اکران بدون تو بودست 


ولی دوباره تماشا چی ات سروده تو را – نیامده که به پایان ماجرا بخورد


چه باشی و چه نباشی همیشه در گذر است – زمان به تلخی هر قهوه ای که مینوشی


و عادتش شده در پارک پرسه ...تنهایی – کسی که بی تو نشسته کمی هوا بخورد


نشد که مرد تو در قصه ات شوم اما- همیشه با تو در این قصه ها سفر کردم


کنار پای تو در غصه جای پایم هست – که غول قصه بخواهد تورا ... مرا بخورد

...

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 14:00

تکرار غم گرفته یک بوسه بر لبت

در حجم جان سپردن مردی کنار تو

سیگار میکشد شب مغموم چشم هات

در انزوای حسرت مردی دچار تو

****

دیوانه ای که روی مچش حک شده ست درد

درگیر گر گرفتن سر درد لعنیش

هی فکر میکند به زن خسته از خودش

بیزار تن سپردن به مرد لعنتیش

****

تاریخ بعد ما و پس از شعر های من

در یک نگاه گیج مرا را ضجه میزند

...و فکر میکند که تو را درک کرده است

اما فقط به دور خودش تار میتند

****


چشمان لعنتی ت جهانی معلق است

در عمق پلک گیج تو از پشت عینکت

جامانده از تمام گذشته در عمق تخت

از لحظه های بودن با تو عروسکت

****

دور تسلسل است کنار تو بودنم

یک نعش کرم خورده در اندوه هر شبت

هرکار میکنم شب من باز میشود

تکرار غم گرفته یک بوسه برلبت

****

امیراحسان دولت ابادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 17 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:16

مرگ باران پشت پنجره و – زندگی اسب مانده در راه است


با قطاری که امدی برگرد – فرصت ایستگاه کوتاه است


جوخه را لحظه ای تحمل کن – دود سیگار را ببوس و ببلع ...


و به مردن بخند، خوشبختی – جز همین خنده های گهگاه است؟


برف پوشانده رد پا ها را – جاده در راه رفتنت گم شد


به کلاغان ببخش چشمت را – دیدن این سپید جانکاه است


کوه تا قله امد  و انجا – به سقوطی تو را تما شا کرد


هر چه را هست پشت سر بگذار – مرگ راهی بدون همراه است


چای، شعری کنار شومینه – در سکوتی که مسخ باران است


حال خوبی ست گرچه میدانی – زخم هایی که مانده در راه است

 * * * *

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 08:30

غرق است در سنجیدن رفتار کرکس ها

مردی که روزی میشود نشخوار کرکس ها


یک روز بر روی تن من جشن میگیرند

من زنده ام در وحشت از منقار کرکس ها


هی باز کردم چشم هایم را و خندیدم

وقتی برای نعش من هربار کرکس ها...

****

جز من که با این واقعیت ساختم انگار

در شهر حرفی نیست جز انکار کرکس ها


گیرم که شاعر باشی و عاشق ، نخواهی بود

جز یک ناهار ساده در افکار کرکس ها

****

از بودنش حتی پس از مرگش تنفر داشت

مردی که خود را کشت در انظار کرکس ها


امیر احسان دولت ابادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:43

گفتم به برفها که  نشستند بر تنت

من راضیم به بوسه ای از شال گردنت


دارند رد پای مرا پاک میکنند

این ابرهای مست تو و راه رفتنت


باید تمام عمرببارند بعد از این

هر فصل سال روی زمستان دامنت


دیگر کلاغها همگی کوچ میکنند

تا چشم های قهوه ای سرد روشنت


*****

من ماندم و سپیدی یک شهر بعد تو

با برفها که جای من از شال گردنت....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 19:57

 به مادر بزرگم 

که چهل روز است٬ دیگر نیست

 

 خدا سرشته خودش را به ماتمی در تو 

که حک شده همه ی رنج آدمی در تو 

...و فالگیر مرا را بی هوا گره میزد 

به سرنوشت غم انگیز و مبهمی در تو 

که افریده خدا بی گمان به دست خودش 

برای تلخی لبخندها غمی در تو  

نمانده غیر صداهای مبهمی در من 

و خاطرات غم انگیز و در همی در تو

#### 

کلاغ ها همه جا پیش پات میخوانند 

خدا سرشته خودش را به ماتمی در تو

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 19:35

کنار من جسدی از تو خواب مانده فقط 

..و عکس پاره ی بیرون قاب؛ مانده فقط 

چقدر شکل اتاقم عوض شده امشب 

کنار پنکه ی سقفی ؛طناب مانده فقط 

میان ذهن غریبم چقدر حیرانی

از ان کویر برایت؛ سراب مانده فقط 

کتاب میخرم و پرسه میزنم در آن 

که بوی عطر تو در انقلاب مانده فقط 

**** 

...ومرگ هدیه ی این کلت به یکی از ماست 

که یک فشنگ درون خشاب مانده فقط !!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 20:09

سلام

بلاخره نتایج ازمون کانون وکلا مرکز اعلام شد.............. منم قبول شدم

احتمالا که نه حتما باید به همه شیرینی بدم اما مسئله مسافت و دنیا مجازی اینترنت نمیذاره

با اینکه جبران نمیکنه اما

به جاش با 5 غزل به روزم

2 جدید و 3 تا قدیمی

امیدوارم این تحفه ناقابل رو قبول کنید

اگه زیاد حرف زدم ببخشید

برسیم به غزل 

غزل 1 

 

تو دیر آمدی و.... مرا (مرگ) میبرند

بعد از تو شعر هام مرا نیز میدرند

(تابوت) ها معلق و... من (نعش) در گریز

اینها مرا به سمت خداوند میبرند

رفتی و عکسهای من و تو برای من

مانند جسم جن زده ای وحشت اورند

شوق سقوط یا تب پرواز بود که

از من کبوتران تو بی بال میپرند

امشب دوباره خاطره باش و مرا برقص

تا چشم های بیرمقم زود باورند

******

دستان مرده شور مرا شست و فکر کرد

چشمان سرد من و دل او برادرند  

غزل 2 

 

آتش چشمان تو (سرخی), کم از خورشید نیست

غیر چشمان تو (جسمی) که به من تابید نیست

قرن ها میرقصمت تا زنده ام , اخر مرا

غیر جسم خسته ای که با تو میچرخید نیست

اینکه یک عمر است دستان تو در دست من است

وصف خورشیدی که عمری ماه را رقصید نیست

باز هم دیوانه گی کن در کنارم لحظه ای

بهتر از روزی که یک دنیا به ما خندید نیست !

بهترین دعوای ما این بوسه های ممتد است

بر لبانم باز هم میبوسمت....تهدید نیست

******

با تو میخندم و میدانی که این سهمی کم از

مرد غمگینی که لب های تو را بوسید نیست 

 

غزل 3 

 

من که تصویری ندارم در نگاه هیچ کس

خوب شد هر گز نبودم تکیه گاه هیچ کس

کاش فنجانی نسازد کوزه گر از خاک من

تا نیفتد در دلم فال سیاه هیچ کس

زیر بار ظلممان دارد زمین خم میشود

بی تفاوت شد خدا هم چون که آه هیچ کس...

بهترین تقدیر گلها چیدن و پژمردن است

سعی کن هرگز نباشی دلبخواه هیچکس

آخرش چوپان تو را با خنده ای سر میبرد

کاش میشد تا نباشی در پناه هیچ کس

عاقبت در زجر هستی قرص نانت میکنند

ماه دور از دست باش و قرص ماه هیچکس..... 

 

غزل 4  

 

دم به دم زجر میکشد آخر-این دل بیقرار بی سیگار

میخورد چون خوره مرا در خود-درد این انتظار بی سیگار

طاقتم طاق میشودآخر-میروم تا کنار پنجره و...

مثل یک قبر سرد و دلگیرند-کوپه های قطار بی سیگار

لا اقل بعد از آن پک اول-از سرم میپرند افکاری

که مرا می درند پی در پی-مثل سگهای هار بی سیگار

در کنارش صدای ناظری و-نغمه تار و چند قطعه غزل

سپری میشود فقط عمرم-که در این روزگار بی سیگار.....

شکل یک خودکشی ست هر لحظه-مثل تیغی است روی گردن من

سخت میشد تحمل این غم – درد این انتظار بی سیگار 

 

غزل 5 

 

به:

مادرم

که شاعر بودنم را

دوست ندارد

مأیوس میشوی هیجانت- اگر منم

سهم کمی ست کل جهانت، اگر منم

کم کم میان درد خودت پیر میشوی

گل واژه های شعر جوانت ،اگر منم

داری برای من! به هدر میدهی عزیز؟

در پشت اشک های روانت، اگر منم

غیر از عذاب هیچ نصیبم نمیکند

معنای چهره ی نگرانت اگر منم

پنهان نبوده راز نهانم، اگر تویی

افشا شدست راز نهانت، اگر منم

بگذار بعد مرگ و بخوان بر مزار من

اسمی که مانده توی دهانت، اگر منم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 21:00

سلام 

من معمولا عادت ندارم تو وب چیزی جز غزل بزارم اما فکر کنم توضیح دادن واسه این غیبت طولانی دور از ادب نیست 

راستش امسال هم کارشناسی ارشدم تموم میشد و هم درگیر ازمون کانون وکلا بودم حالا بماند چه پدری از من در آورد این دومی بخصوص 

بعدم که به لطف بعضی حضرات ازمون کانون مرکز دو مرحله ای شد و خودش معرکه ای جدید... 

خلاصه امسال حسابی درگیر بودم اخرشم اعلام نتایج کانون افتاد اواخر فروردین سال بعد یعنی کل عید رو باید تو استرس سر کنیم به لطف دوستان مدیر در کانون وکلا مرکز  

امسال بر من که همش به درس و ازمون گذشت امیدوارم برا شما سالی خوبی بوده باشه 

غزل زیاد گفتم اما وقت نشد بذارم تو وب  

به هر حال زیاده گویی نکنم بهتره برسیم به غزل   

 

 

غزل ۱  

 

 

 

به فرهاد مهراد 

و 

تمام اهنگ هایش  

 

 

پیانو میزنی در من جهان از درد میرقصد 

همین که در گلویت سوز لحنی سرد میرقصد 

میان لرزش انگشت هایت اشک نت ها هم 

از افسوسی که دنیا بر سرت اورد میرقصد 

صدایت حال مولاناست در قرنی ملال انگیز 

که حتی شمس با ان بی برو برگرد میرقصد 

تمام (کوچه ها تاریک) اما لحن مست تو 

میان کوچه های هر شبم ولگرد میرقصد 

              ****** 

پیانو میزد و دنیا که بی شک عاشقش میشد 

ولی جز رنج همزادی مگر با مرد میرقصد  

 

 

غزل ۲  

 

گیرم که تنها تلخی تو در سخن بودم 

من غربت دیوانه واری در وطن بودم 

ای کاش میخواندی میان چشم من بانو 

دیوانه مفلوک پوچی را که من بودم  

بعد از توگاهی هم به اغوشی سفر کردم 

و صبح ها در آینه مشتی لجن بودم 

ای کاش از مردانه گیهایم کمی میماند 

اما در ان لحظه که باید مرد... زن بودم 

من هرچه بودم شعر میگفتم برای تو 

حتی اگر گمگشته ای در خویشتن بودم 

        ****** 

گاهی فقط باید برای زنده ماندن مرد

من روح پیر خسته ای دور از بدن بودم 

 

 غزل ۳  

 

دل زدم عمری به راه و انتهایش هیچ بود 

جاده را خواندم سراسر؛ جای جایش هیچ بود  

گاه حتی عاشق جلد کتابی میشدم 

باز میکردم تمام صفحه هایش هیچ بود!!

سرنوشتم را میان فال ها خواندم ولی 

یک تولد؛مرگ -اما لابه لایش هیچ بود 

گرچه بر لبهاش صدها بوسه بود از دیگران 

بی محابا عاشقش بودم برایش هیچ بود 

در توهم میشدم هم پرسه ی شب هاش باز 

جای دستانم میان دست هایش هیچ بود 

            ******* 

تا که بوسیدم لبش را تلخ دانستم فقط 

حسرت عمری تنفس در هوایش هیچ بود

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:27

سلام

تهران و تلخ کامی من مانده است کاش ......  

 

حسابی سرم شلوغه ببخشید دیر به دیر میام هر روزم به کار و دانشگاه میگذره نه انجمنی میرم و نه............. 

بی خیال دلم حسابی گرفته....و

اینم یه ترانه

همیشه مرد غمگینی

که قلبش کاسه خونه

تو خوشبختی،تو بدبختی

همین دیونه، میمونه

******

همش، زل میزنه تا تو

همش، سیگار تا سیگار

چشاش رو عکس اون لبخند

که جا خوش کرده رو دیوار

******

خودش میگه: براش از تو

همین لبخند، بس باشه

تو ازادی و میترسه

که آغوشش، قفس باشه

*****

همیشه مرد غمگینی

که دستات توی دستاشه

دلش میخواد، یکی، یک شب

شریک غصه هاش باشه

******

ولی زل میزنه تا تو

به قد جعبه سیگار

چشاش رو قاب عکست مرد

که جا خوش کرده رو دیوار

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 15:16

 1 

نه نگو اینقدر قلبم دیگر از غم مست نیست

 جنس رویای من و تو دیگر از یک دست نیست 

 زندگی تنها مسیری سخت از خود تا خود است 

بدتر از رنجی که در این زنده بودن هست، نیست 

هی نگو با تو شبی در کوچه تنها میشوم 

چیز زیبایی ته این کوچه ی بن بست، نیست 

خنده ات تا رفت پشت در-شکستم- وهم گفت: 

(بعد از این ان چهره ی زیبا که در را بست، نیست) 

                       ******* 

دست تقدیر است سهمم غیر دل کندن نبود 

مرد رویایت اگرچه بی وفا شد، پست نیست 

 

 

2

مشتی پر عقاب که در اشیانه هاست 

از لاشه های مرده ی بر رود خانه هاست 

از لطف باغبان جنون خورده، نوبت 

یک بوسه ی تبر به تمام جوانه هاست 

دارد دوباره چشم خدا گریه میشود 

لحن عذاب بر لب سرد نشانه هاست 

              ##### 

کوهی که ابر دور سرش پرسه میزند 

تصویر غم گرفته من در ترانه هاست 

با موج ها رسیدی یک قبر سهمت از 

ساحل نشین منتظرت در کرانه هاست

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5    >>