X
تبلیغات
صدر
چهارشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 15:33

بپوش روسریت را ببند مویت را، بهم نریز دوباره قرار تهران را

ولی بخند همیشه بخند در شب من، نکش به عمق زمستان بهار تهران را

قمار عشق من و تو همیشه درگیر، سکون خسته ی شهری فراری از من بود

بخواه تا که تو تن پوش من شوی یک شب ،، به من بباز شبی هم قمار تهران را

پیاده میروم این شهر را قدم بزنم، اگرچه بی تو همه کوچه ها شبیه همند 

به انقلاب بیا و قدم بزن بامن، که رو براه کنی حال زار تهران را

دوباره رفتی و مرد همیشه سردرگم، اسیر شهر پر ازگرگ ها و انسان ها

من و شلوغی شهر پر از اتوبان ها، که فحش های دمادم نثار تهران را ...

برام فندک و سیگار پشت گوشت را ،، و رازهای تن وحشی و چشموشت را

بیار تا بشود زنده ماند در غم شهر ،، که بی تو سر نکنم روزگار تهران را

قطار امد و رفتی قطار امد و من، همیشه گیج همین ایستگاه لعنتی ام

قطار امد و رفتی و این تن غمگین ،، به جستجوی تو عمری قطار تهران را ...

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 01:40

 بی عشق، هرکه را که به معراج برده اند


آنجا، به توبه گاه شیاطین سپرده اند!!


 


بیزارم از گناه تو حوا دراین بهشت


اینجا که سیبها همگی کرم خورده اند!!


 


آه ,  ای بهار خسته چه دیر آمدی ببین


خرگوش های من همه در خواب مرده اند!!


 


راهی به جز نشستن و تسلیم و صلح نیست


جایی که رهبران همگی سالخورده اند!!

***


ماهی شده ست کوسه پرست و نهنگ ها


خود را برای مرگ به ساحل سپرده اند!!

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 23:51

حتی نمیخواهی که بر جسمم کفن را ...

این مرد تیپا خورده ی غرق لجن را ...

هی بغض کرده آینه تصویر من را

مردی همیشه بی تو گریان است در من

****

من مانده ام با هدفونی که غرق آواز ...

دیوانه ای بر پشت بام و فکر پرواز ...

در اینه جای خودم میبنمت باز

انگار چشمان تو پنهان است در من

****

شاید دوباره شعر گفتم شاید از نو

شاعر شدم درگیر چشم و مو و ابرو

هر کس که با من شاعری کرده پس از تو

دنبال شعری غرق هذیان است در من

****

فهمیده که در سرنوشتت کاره ای نیست

انگار جز او در غمت ،آوره ای نیست

باید فراموشت کند ، نه چاره ای نیست

مردی که درگیر غم نان است در من

****

میبوسمت بعد از تمام دلخوری ها

بعد از تمام گریه کردن هات اینجا

این روزها دیوانه ام غمگین و تنها

این روزها تشییع انسان است در من

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 22 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 20:47

تمام آرزو ها در هیاهوی تنش ،گم شد

نگاه من که بیرحمانه، در پیراهنش، گم شد

... و او که در گناه هر شب من ،غرق بازی بود

به رقص امد، هزاران سیب، توی دامنش، گم شد؛

جهان غرق تماشا و..زمین یک لحظه ساکن ماند

میان چشم هایم که، نگاه روشنش ،گم شد

جهان بی وزن مطلق شد، در آهنگ تماشایش

سپید امد، غزل را کشت!حس گفتنش ،گم شد

تمام خانه درگیر است ،با عطری به جامانده...

که در ان سالها لبخند، بعد دیدنش ،گم شد

****

امیراحسان دولت آبادی 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1394 ساعت 00:36

میتوانست عاشقت باشد ، جمعه ها در صدای فرهاد و ...

او که امروز شاعرت شده است ، شاعر خاطرات بر باد و ...

استکانی برای خوشبختی، در کنار همیشه ی تلخم

مست خوابیده ام کنار تو ،زندگی لحظه ای امان داد و...

* * * *

زندگی لحظه ای امان میداد، روز هایم همیشه زیبا بود

چشمت از اخرین خمار خراب ،لبت از خندهات آباد و...

* * * *

اخرین لحظه ام پر از بیت است ،شاعری را که جوخه ی اعدام

بر تنش مرگ را به شعر کشید ،جسدی روی خاک افتاد و ...

میتوانست خنده ای باشد ، بوسه ای ناگهان که روی لبت ←

ثبت میشد قدم زنان در کوه،جمعه ها با صدای فرها د و...

* * * * 

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 17:25


از شوهرت که در غم من گریه میکند

تا من که چشم های تو را کوچ میکنم

بازنده ام همیشه ، مرا امتحان نکن

گل های توی دست تو را پوچ میکنم

****

شب ها سکوت شهر مرا گریه میکند

سیگار میشوم به لب شهر خسته ام

هی دود میشوم که به پایان ... نمیرسم!

مانند زخم روی تنش نقش بسته ام

****

مرگی مدام در سر من پرسه میزند

شعری مدام روی لبم حرف میزند

امشب دوباره تار علیزاده عاشق است

دارد میان تاب و تبم حرف میزند

****

تردید کردم و تو و آغوش من ... نشد

تردید کردم و تو در آغوش دیگری ...

یک عمر بوسه های تو را رنج میکشم

وقتی که از سکوت تنش عشق میخری!!

****

در هر زنی که دیده ام، از لحظه های تو

یک یادگار روی تنش نقش بسته است

من هر زنی که فال زدم را ... شبیه توست

هر لذتی که بر بدنش نقش بسته است

****

حالا که رفت طالع بخت از مدار ما

مردی میان جسم زنش گریه میکند

دنبال توست در صف تشییع کنندگان

این مرده ای که در کفنش گریه میکند

****

امیر احسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 17:18

از کبودی چشم تو امشب

هی خودم فحش میدهم به خودم

تو فقط جیغ میکشی اما

به خودم مشت میزنم که خودم...

****

عشق یک ماجرای بی معناست

اتفاقی که آخرش درد است

خسته از ماندنی ولی هستی

من دلم خوش ،که نام من مرد است

****

گیج و دیوانه و عرق کرده

گوشه ای مست اشک میریزم

کاش میشد مرا صدا بزنی

از سکوتت دوباره لبریزم

****

کاش میشد دوباره گریه کنی

تا بیایم تو را بغل بکنم

کاش میشد مرا کتک بزنی

مشکلت را چطور حل بکنم

****

از لبانی که بوسه اش دیگر

به لبانم نخورده خواهد ماند

میرسم به اتاق خالی تو

که مرا از خودش نخواهد راند

****

رفتنت اتفاق تلخی بود

من فقط فحش میدهم به خودم

خانه گیج است، ذهن من مغشوش

آخ لعنت به من ... به من ...که خودم...

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 08:32

گیج در گوشه ای نشسته ولی...

در سراب خدای خسته ولی...

چشم هایی که باز؛ بسته ولی...

سایه اش عابر خیابان است

****

شعر حال مرا به هم میزد

زخم هایی که بر تنم میزد

حال و روز مرا رقم میزد

در تنم مرده ای پریشان است

****

باز سیگار دیگری روشن

خسته از این زمین بی روزن

فکر کردم به  بی خدا مردن

مرگ از خواندنم هراسان است

****

شهر گندآبه ای پر از ماهی ست

فکر همخوابه گی کوتاهسیت

هر کسی سمت قبر خود راهی ست

مرده در گور ها فراوان است

****

در کفن ها خیال ها پوسید

هرکسی  بود ، ماند تا پوسید

نعش ها در کنار ما پوسید

شهر در قبر خویش مهمان است

****

گاه گاه گاهی نگاه میکند و ...

هر چه مانده تباه میکند و ...

بخت من را سیاه میکند و ...

او که از خلقتم پشیمان است

****

خواب راحت، پیاده رو ،عابر

او و صد زخم مانده درخاطر

اخرین لحظه های این شاعر

اخرین ضجه های انسان است

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنج‌شنبه 14 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 13:18

تقصیر من ،حرفت قبول، اما تحمل کن،جز من اگر دیوانه ای توی جهانت نیست

با فاگیر بهتری هم امتحانش کن ،این روزها بخت کسی در استکانت نیست

از استکانت اولین جرعه ... نه کافی نیست ، امشب تمام بطری ودکا برای توست

بالا بیاور کل هستی را در ارامش ،فهمیده ای فریادرس در آسمانت نیست

حیران ترین انسان تاریخی ولی کم نیست ،مانند ما مجبور در این شهر بی فرجام

جز پیکر بی روح مرد هرشبت دیگر،جایی برای دستهای مهربانت نیست

بر اسمانی پر ستاره چشم میبندی ، یک رهگذر در اسمانت نیست میبینی

چه ارزوهایی که در خود دفنشان کردی ، دنبال دار دیگری در کهکشانت نیست

امشب کنار پاکت سیگار خوابیدم ، از من گذشتن ، رفتنت را امتحان کردی

عادت کن این دیوانه جزئی از عذاب توست ، جز رنج برگشتن به من در امتحانت نیست

چندی تحمل کن عذاب بودنم را و ، شهر شلوغ لعنتی را در کنار من

یک روز خواهی رفت ،خواهی رفت ،خواهی رفت، جز سنگ قبر کوچکی جایی نشانت نیست

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 20:59

کز کنم در خودم به خاطره ای _ منم خاطرات جا مانده

مست دریای چشم های تو است  ـ معجزاتی که در عصا مانده

میسراید مرا برای خودم ـ تا بخواند تو را به اندوهی

از شب بی تو و فقط سیگار - غم خش دار در صدا مانده

با خدا حرف میزنم گاهی ـ با خدایی که بودنش کافیست

غرق تنهایی است تنهاییش - مرد مفلوک بی خدا مانده

میدوی در نگاه مغرورم ـ وقت مردن چقدر نزدیک است

انطرف اهویی به خود میگفت - ببر پیر از شکار جامانده

****

جنگل بی تو خاطرات مرا ـ گرم تکرار میکند زیرا

باد امد باد امد،درختها رفتند  ـ روسری تو در هوا مانده

****

امیراحسان دولت آبادی 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 06:45

نعش سنگین مرد غمگینی ، گوشه ای از اتاق می افتد

بعد مشروب و گریه و سیگار ، غزلی اتفاق می افتد

از نگاهی که مانده در چشمت ، امتداد نبودنت جاری ست

چشم هایت مرا نمیفهمند ، عکسی از روی طاق می افتد

باغبان تاجر است میفهمی ؟ چوب تنها درآمدش ... روزی

کاج پیری که غیرت باغ است ، عاقبت توی باغ می افتد...

 قارقارش صدای رفتن توست ، که مرا میکشد به ویرانی

از پدر یک دولول مانده فقط ... زوزه ای و کلاغ می افتد

****

از پدر یک دولول مانده فقط ، که مرا میکشد به سمت خودش

که مرا میکشد به سمت عدم ، عاقبت اتفاق ....می افتد

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 15:53

بودنت شهر را به هم میریخت،گشت ارشاد عاشقت شده بود

در عروسی ، عروس دق میکرد، باز داماد عاشقت شده بود

داشت تهران تو را صدا میزد ، گریه های گدای مترو نبود؟

که تورا دید پول هایش ریخت ، مرد معتاد! عاشقت شده بود!!

دزد امد که خانه را ... اما ، عکس تو روی طاق بود و تمام

هی نشست و نگاه،گریه،نگاه ، رفت بر باد عاشقت شده بود

سالها قبل تو ، تورا میخواند ، در صدای گرفته ی زیباش

صالها قبل تو،تو را... شاید، بغض فرهاد عاشقت بود؟

****

من رقیب تمام دنیایم ، کل هستی برات میمیرد

هرکسی خواست طعنه ای بزند ، یادش افتاد عاشقت شده بود

****

امیراحسان دولت آبادی 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 25 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 23:12

آبی چشمت نقشی از یک رود بیمار است

رودی که نعشم را به دستانت بدهکار است


باید به او خندید و با عشقش مدارا کرد

با خواجه ای که عاشق زیبای دربار است!!


گاهی تمام انچه میخواهی کنارت هست

گاهی تمام زندگی یک بسته سیگار است!!


امشب ونک را تاخود تجریش میرقصم 

با هرکه در چشمان بی دردت گرفتار است


دیروز مویت زرد بود امروز میبینم

مشکی مویت در غم مردی عزا دار است


هر شب میان تخت خوابت خواب میبیند

مردی که جسمت را به آغوشش بدهکار است

****

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 17 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 19:31

رفتی از خنده های من شاید ، سهم مرد مقدرت نشوی

آمدی عاشقانه زن باشی ، عاقبت مثل مادرت نشوی

برلبانت انار جاری بود ، برلبانت ... که آرزویم بود

خواستی بوسه ای شوی باعشق ،مثل زن های کشورت نشوی

پدرت عاشق پسرها بود ، دخترش را ولی نمیفهمید

قلدر خانه میشدی گاهی، تا کنیز برادرت نشوی

من فقط عاشقت شدم اما ، تو دلت را به من نمیدادی

فکر کردی کنار من مثل ،قصه هایی که در سرت ... نشوی

عاقبت مادرت رهایت کرد ،پدرت باز سیلی اش را زد

نفرتت درلباس عقد نمرد ، خواستی رام همسرت نشوی

شعله میزد تنت درون لباس، عاقبت نفرتت به بار نشست

سوختی در کنار من تا که ، سهم مرد مقدرت نشوی

....

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:48

شب پرسه های حسرت و سیگار و دود و برف ...

اصلا کسی شبیه من و تو نبود و برف...

تشییع میشدم به سر انجام تلخ خویش

نعش شناوری که به دستان رود و برف...

شیرین تر از تمامی تن ها و بوسه هاست

پک های ناگهانی سیگار و دود و برف ...

****

یک شاهکار واقعی از رنگ میشدی

ان روسری ابی سرد و کبود وبرف...

****

شاید دوباره یاد من افتاده بود که

یک شب تمام پنجره ها را گشود و برف...

...
امیراحسان دولت آبادی 
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 07:01

خواب پاییز است و تکرار خبرها بر تنم


ماجرای بوسه ی تلخ تبرها بر تنم


برف بکری در سکوت شهرم و میترسم از 


ازدحام ردپای رهگذر ها بر تنم 


نعش شاهی مرده در سرداب قصری هولناک


مانده جای زخم شمشیر پسرها بر تنم


جاده ای متروکه در نزدیکی ازاد راه


خاطراتی مانده از حجم سفر ها بر تنم


گرچه تنها زیستم اما پس از مرگم شدم


تخت خوابی که شبانه جانورها بر تنم...


فکر میکردم که نام توست انچه میکند


خالکوبی غم انگیز تبرها بر تنم

****

امیراحسان دولت آبادی

 


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 22 دی‌ماه سال 1393 ساعت 15:39

تور صیاد پیر خالی ماند – فایقش را به ناکجا بردند


برکه را در لجن رها کردند- ماهیش را غریبه ها بردند


چشم مادربزرگ خیره شده – به کلاغی که در حیاط نشست


به کلاغی سالها با هم – قصه  را تا به انتها بردند


خسته از مقصدی که پیدا نیست – کلبه ای ساخت گوشه ای خلوت


از سفر خسته بود جا ماند از – راهیانی که جاده را بردند


توی یک قبر کوچک و ارام - سخت در گیر زندگی هستند


کودکانی که اول قصه – پی به به پایان ماجرا بردند


میکشی ماشه را میخندی – میکشی ماشه را و گریانی


در سرت داد میزند مردی – اخرین تیر را چرا بردند

****

امیراحسان دولت آبادی


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1393 ساعت 08:15

درون کافه نشستن بدون با خویش – که دست مرگ نیابد تو را و جابخورد


کنار من بنشیند بدون تو لختی – و قهوه ای که برای تو بود را بخورد


و شعر های من اما برای تو شوخیسیت – و چشم هام که حتی به خنده ای  قانع


ولی همیشه غزل هام با تو اند اری – که جسم خسته ات از دردهام تا بخورد


بدون تو همه سن غبارالود است – که نیستی که اکران بدون تو بودست 


ولی دوباره تماشا چی ات سروده تو را – نیامده که به پایان ماجرا بخورد


چه باشی و چه نباشی همیشه در گذر است – زمان به تلخی هر قهوه ای که مینوشی


و عادتش شده در پارک پرسه ...تنهایی – کسی که بی تو نشسته کمی هوا بخورد


نشد که مرد تو در قصه ات شوم اما- همیشه با تو در این قصه ها سفر کردم


کنار پای تو در غصه جای پایم هست – که غول قصه بخواهد تورا ... مرا بخورد

...

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 18 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 14:00

تکرار غم گرفته یک بوسه بر لبت

در حجم جان سپردن مردی کنار تو

سیگار میکشد شب مغموم چشم هات

در انزوای حسرت مردی دچار تو

****

دیوانه ای که روی مچش حک شده ست درد

درگیر گر گرفتن سر درد لعنیش

هی فکر میکند به زن خسته از خودش

بیزار تن سپردن به مرد لعنتیش

****

تاریخ بعد ما و پس از شعر های من

در یک نگاه گیج مرا را ضجه میزند

...و فکر میکند که تو را درک کرده است

اما فقط به دور خودش تار میتند

****


چشمان لعنتی ت جهانی معلق است

در عمق پلک گیج تو از پشت عینکت

جامانده از تمام گذشته در عمق تخت

از لحظه های بودن با تو عروسکت

****

دور تسلسل است کنار تو بودنم

یک نعش کرم خورده در اندوه هر شبت

هرکار میکنم شب من باز میشود

تکرار غم گرفته یک بوسه برلبت

****

امیراحسان دولت ابادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 17 آبان‌ماه سال 1393 ساعت 09:16

مرگ باران پشت پنجره و – زندگی اسب مانده در راه است


با قطاری که امدی برگرد – فرصت ایستگاه کوتاه است


جوخه را لحظه ای تحمل کن – دود سیگار را ببوس و ببلع ...


و به مردن بخند، خوشبختی – جز همین خنده های گهگاه است؟


برف پوشانده رد پا ها را – جاده در راه رفتنت گم شد


به کلاغان ببخش چشمت را – دیدن این سپید جانکاه است


کوه تا قله امد  و انجا – به سقوطی تو را تما شا کرد


هر چه را هست پشت سر بگذار – مرگ راهی بدون همراه است


چای، شعری کنار شومینه – در سکوتی که مسخ باران است


حال خوبی ست گرچه میدانی – زخم هایی که مانده در راه است

 * * * *

امیراحسان دولت آبادی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5    >>